ضدحالای شما"
ضد حال یعنی
تو استادیوم ازادی گنجشکه صد هزار نفر رو ول کنه و صاف پی پی کنه رو سرت
-----
ضدحال یعنی فال حافظ باز کنی و حافظ محترمانه بگه به چه امیدی زنده ای ؟فالتم پوچ در اومد
ضدحال یعنی وقتی داری با بهترین دوستت اس بازی میکنی به جای حساس که رسیدی یهو شارژت تموم شه
ضد حال یعنی
جلو دانشگاه بیفته تو جوب
ضدحال یعنی دستشویی داشته باشی و از سر کار تا خونه بدو بدو خودتو برسونی وکسی خونه نباشه
ضد حال یعنی:
نی نیه یکی از نزدیکانتون رو بغل کنی و همون لحظه پی پی کنه روت
ضد حال یعنی این که کامپیوتر رو روشن کنی و بری تو وبلاگت ببینی حتی نصف
نظرم برات نذاشتن
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن........!
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه10
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!
ضد حال یعنی وقتی داری تو مدرسه تکلیف مینویسی.ناظم مدرسه مث عزراییل جلوت ظاهر شه
ضد حال یعنی خیلی واسه یک امتحان خونده باشی و استاد بگه امتحان یک جلسه ی دیگه و امروز درس میدم...
ضدحال یعنی با دوست پسرت جمشیدیه قرار داشته باشی، بعد دانشگاهت جنوب شهر باشه، محل بابات هم تو راه دانشگاه تو، بعد روز ماشین بابات هم نباشه، بعد بابات بگه دخترم منو تا اتوبان آهنگ برسون!!!!!!!!!!!!!!
ضد حال یعنی اینکه ساعت یک تا دوشب بری سالن فوتسال بازی کنی
صبح خواب پانشی بری دانشگاه (آز فیزیک)
همون رو دو تا آزمایش انجام بدند و4 نمره ازت کم بشه
ضد حال یعنی: اسهال داشته باشی بخای بگوزی.
ضد حال یعنی تمام چیزایی که گفتی تو خوابم نمیشه دید !
بیوگرافی احسان علیخانی
احسان علیخانی متولد 15 آبان 1358 در تهران است و ساکن خیابان هروی است ، فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است ، 2 خواهر و یک برادر دارد و خودش فرزند آخر خانواده است ، مادرش پرستار بازنشسته است و به گفته خودش بهترین دوستش است ، با دیدن اجرای جواد یحیوی به کار اجرا علاقه مند شده ، اولین برنامه زنده اش در سال 1380 بوده ، او اجراهایی مانند صبح آمد و ماه عسل و.. را برعهده داشته است
مصاحبه جالب و خواندنی با احسان علیخانی
از بچگی همین اندازه حاضر جواب بودید؟
بله، خیلی پررو بودم. شاید اگر درسخوان نبودم، بارها از مدرسه اخراجم میکردند.
از نظر اخلاقی به چه کسی در خانواده شباهت دارید؟
پسر کو ندارد نشان از پدر؛ هر حرکتی که انجام میدهم مادرم این نکته را به من یادآوری میکند که بسیار از نظر ژنتیکی و رفتاری شبیه پدرم هستم.
مهمترین ویژگی احسان علیخانی…؟
اعتماد به نفس بالا در وهله اول و حاضر جوابی.
اعتماد به نفس تا کجا؟
تا حدی که تبدیل به غرور نشود، هر چند مرز بسیار باریکی میان غرور، تکبر و اعتماد به نفس وجود دارد، تا جایی که برخیها فکر میکنند بدون تخصص و تنها با داشتن این فاکتور میتوان در هر کاری به موفقیت رسید و من با استفاده به موقع از آن جواب گرفتم، یعنی هر جا که احساس ضعف کردم، آن جای خالی با اعتماد به نفس پر شده است.
اعتماد به نفس بالا، انتقادپذیری را کم نمیکند؟
صادقانه میگویم، اعتماد به نفسم بیشتر از تخصصم است، اما به شدت هم انتقادپذیر هستم.
چه کسی در خانواده نقش معلم را برایتان ایفا میکند؟
مادرم.
مادر…
عاشقش هستم و هر چه دارم مال اوست.
همراه زندگیتان را انتخاب کردید؟ (سوال جزر و مدی…)
بله، همراه زندگیام را انتخاب کردم.
تا چه اندازه برای اسمتون مصداق هستید؟
ترجیح میدهم در این زمینه حرفی نزنم، فقط این را بگویم که اسمم را خیلی دوست دارم و عمل کردن به آن را خیلی بیشتر.
پیچیدهترین مقوله زندگی شما؟
به طور حتم آینده.
چه تعبیری از آن دارید؟
دوست دارم سفید باشد.
از چه چیز فرار میکنید؟
دانشگاه…
قصد ادامه تحصیل ندارید
اتفاقا میخواهم برای آزمون کارشناسی ارشد در رشته سینما، شرکت کنم.
زمان تحصیل اهل تقلب کردن هم بودید؟
به جرات میتوانم بگویم که استاد تقلب رساندن بودم، یعنی شیوههایی برای رساندن تقلب بلدم که فقط شگرد خودم است و هیچکس نمیتواند مچم را بگیرد.
در کار اجرا تقلب کردید؟
هیچ علاقهای به کپیبرداری از اجرای دیگران ندارم، فکر هم نمیکنم که اجرایم شبیه به کسی باشد، این را به جرات میگویم چون همه کار من را دیدند و میتوانند در این خصوص قضاوت کنند.
به طور معمول چه عکسالعملی در مقابل انتقادهای بیپایه و اساس نشان میدهید؟
همه آدمها برای خود چند ملاک اصلی و چند فیلتر مهم دارند، از این رو تمام انتقادهایی را که میشنوند از این فیلترها رد میکنند یا به آدمهای اطراف که برایشان قابل اطمینان بوده و کارشان را قبول دارند رجوع میکنند، من این افراد را در اطرافم دارم، پس از اینکه انتقادی میشنوم ابتدا آن را با ملاکهایم سنجیده و از فیلتر رد کرده یا به آنها مراجعه میکنم. در کنار تمام اینها حرف دیگران را هم گوش میکنم، البته تا زمانی که تشخیص دهم که انتقادکننده از روی دلسوزی و واقعیت حرف میزند و در این زمینه بسیار باهوش هستم. شاید باورتان نشود، چند روز پیش ده دقیقهای را پشت چراغ قرمز به انتقادهای یک گلفروش خیابان گوش کردم؛ مثلا میگفت چرا پاهایتان را آنقدر تکان میدهید! این مورد به من و شاید خیلی از بینندهها استرس میدهد، در کل برخلاف خیلی از دوستان انتقادکننده چه کسی باشد اصلا برایم مهم نیست، مگر من میتوانم بیننده و مخاطبم را انتخاب کنم، هر کسی میتواند تلویزیون را روشن کند و برنامه من را ببیند، از اینرو هر که حق انتخاب داشته و میتواند برنامه را ببیند حق انتقاد از آن مجری یا برنامهساز را هم دارد.
کمیت یا اکثریت منتقدین برایتان اهمیت دارد یا کیفیت و نوع انتقاد؟
اکثریت برایم مهم است، چون احساس خطر میکنم.
حتی اگر اشتباه بگویند؟
حتی اگر اشتباه باشد، چون معتقدم مشتری اول و آخر ما بیننده و مخاطب است.
اما این شما هستید که باید در جایگاه یک مجری یک سری مسایل صحیح را القا کنید؟
برای اجرا چند روش را انتخاب میکنم، اگر موفق نشوم باید منتظر عواقبش باشم که در این صورت یا باید خود را اصلاح کنم یا به خاطر آن عقاید، اجرا را کنار بگذارم.
یا راه سوم که نظرات اشتباه را تغییر دهید؟
با حرف شما کاملا موافقم، اما یک مجری فقط میتواند تلنگر بزند نه اینکه فکر و ذهنیت مردم را تغییر دهد.
چه انتقادی به شما وارد است؟
برخی مواقع پرحرفی میکنم که البته این از خاصیت اجراست.
چه انتقادی از شما شده که به نظرتان کم لطفی است؟
اینکه شبیه دیگران اجرا میکنم.
شبیه فرزاد حسنی اجرا نمیکنید؟
نه، اصلا قبول ندارم؛ فرزاد دوست من است، اما قبل از اینکه او بخواهد اجرا کند، من اجرا میکردم.
شاید این بینش از برنامه سال گذشته جزر و مد ایجاد شده باشد، زمانی که شما جایگزین فرزاد حسنی شدید، به هر حال او دوست شما بود و میخواستید هر طور شده او را بازگردانید، اما هنوز پسلرزههایش باقی مانده…
ستاره اسکندری در سریال نرگس جایگزین پوپک گلدره شد، همه تا آخر کار پوپک گلدره را میدیدند… این قضیه هم به این شکل در آمده…
چون قرار بود شبیهاش باشد…
دقیقا از این رو اسکندری هر چه تلاش میکرد بازی خودش را ارایه بدهد نمیشد، جزر و مد هم چون از آغازش و به اسم فرزاد امضا شده بود، حالا همه از این دریچه به ماجرا نگاه میکنند، وقتی چند روز پیش این انتقاد از من شد، خیلی شوکه شدم، نمیدانم کدام حالت من شبیه اوست.
فرم نشستن، حرکات دست یا اشاره به دوربین، صحبت با عوامل پشتدوربین و…
یکسری از مدیومها در اجرا باید رعایت شود، شاید اجرای نشسته از من کمتر دیده باشید، اما به لحاظ شناختی که از این تخصص دارم، میدانم طرز صحیح نشستن در یک برنامه گفتگو به این شکل یعنی همانگونه که من یا فرزاد مینشینیم است. ولی این دلیل نمیشود که من از روی کسی تقلید میکنم؛ به نظر شما نوع ادبیات من شبیه فرزاد است؟
به طور کامل نه، اما در برخی موارد بسیار شبیه و نزدیک به هم است.
فرزاد استانداردهای اجرا را خیلی خوب میداند و خیلی خوب هم استفاده میکند، مثلا استفاده به موقع از یک واژه که البته ممکن است در انتخاب اشتباه هم کند… اما من خیلی موافق اجرایش نبوده و علاقهمند نیستم به مانند او اجرا کنم، حالا اگر میگفتید شبیه به حسین پاکدل اجرا میکنم، قبول میکردم چون به او و کارش علاقهمندم و این احتمال وجود داشت که برخی حرکات او در من اثر کرده باشد. هرچند دوست ندارم حتی شبیه او هم کار کنم.
در اجرا، بازی هم میکنید؟
اجرا خودش یک نوع بازی است و هیچکس نمیتواند این را نقض کند، اما یکسری بازیگر که وارد این حیطه شدند، اصطلاح مجری – بازیگر باب شد، اما به عقیده من اجرا خیلی سختتر از بازیگری است، هر که نظری غیر از این دارد حاضرم ثابت کنم، چرا که اجرا زنده است و به فرد استرس میدهد
اجرا را تا کجا دنبال خواهید کرد؟
تا زمانیکه برای مخاطب تازگی و جذابیت داشته باشم، حداقل مردم دلشان برایم تنگ شود و سراغم را بگیرند نه اینکه حتی حالشان از قیافه من به هم بخورد.
بهترین سوژهای که برای گزارش انتخاب کردید؟
سوال خوبی است؛ گزارش از نقارهزن حرم امام رضا(ع)، که هشتاد و هشت سالش بود و نزدیک به شصت و دو سال نقارهزنی میکرد. نکته جالب اینکه برای رفتن به جایگاه نقارهزنها در حرم، پلههای زیادی را باید طی کرد که حتی ما جوانها زمانیکه برای تهیه گزارش رفتیم، نفس کم آورده بودیم، اما او به راحتی تمام پلهها را بالا میرفت در حالی که در خانهاش به سختی حرکت میکرد. این گزارش برایم خیلی دوستداشتنی و عزیز است.
زیباترین جملهای که شنیدید؟
دو جمله از ویکتور هوگو که خیلی دوستشان دارم: (هنر گوش دادن را فرا بگیرید تا فرصتها به آهستگی در گذرد.( )همان قدر که بال برای پرنده لازم است، امید برای انسان.)
شعار برنامه جزر و مد این بود که خصلتهای بد را کنار بگذاریم؛ یعنی آدم یک خصلت بدش را برای یک ماه کنار گذاشته، ولی دوباره بعد از اتمام ماه رمضان همان رفتارهای بد گذشته را تکرار میکند…
خیلی بد است که ما فقط برای یک ماه رفتارمان را اصلاح کنیم، شعار من این است که در این ماه خوب بودن را با زور هم که شده تمرین کنیم تا کمکم برایمان عادت شود.
این شعار در خودتان مصداق عینی داشته است؟
بله، به طور مثال از رمضان سال گذشته بدبینی را کنار گذاشتم.
حــــرفهایی که مـــیزنید روی خود شما چقدر اثر میگذارد؟
بارها پیش آمده روایاتی که با ادبیات خودم نقل کردهام بیش از آنکه به دیگران تلنگر بزند، روی خودم اثر گذاشته است. مثلا مدتی پیش درگیر کاری بودم که اطرافیان به شدت مرا از انجام آن منع میکردند اما اصرار داشتم تا خودم آن را تجربه کنم… همزمان با این مسئله برنامهای را اجرا میکردم که در خصوص استفاده از تجربه دیگران بود. من در آن برنامه با قاطعیت گفتم: انجام کاری که عاقبت نامطلوبش را دیگران نیز تجربهاش کرده اند، یک حماقت بزرگ است…، به قدری قانع کننده بحث کردم که حتی مهمان برنامه هم قبول کرد، پس از اتمام برنامه به اندازهای متاثر شده بودم که شب تا صبح در خصوص آن کار فکر کردم…
درست است احسان علیخانی ژست میگیرد؟
اگر منظورتان در اجراست که هر مجری برای خود سبک به خصوصی دارد، ولی معتقدم هر برنامه یک کاراکتر اجرا میخواهد که با موضوع و محتوای کار همخوانی داشته باشد و از نظر شخصیتی، همان هستم که جلوی دوربین میبینید، مثل اقبال واحدی؛ او هم اینگونه است، چون خدای نکرده اگر یک مجری پشت دوربین با رفتارش جلوی دوربین تفاوت داشته باشد، بسیار متاثرکننده خواهد بود و مردم هم به خوبی تشخیص میدهند.
غیر از اجرا در چه حیطهای فعالیت میکنید؟
کارگردانی فیلمهای کوتاه و ساخت تیزرهای تبلیغاتی؛ به طور مثال مجموعه ماه درآمد به مناسبت عیدفطر سال گذشته، مراسم قهرمان قهرمانان، جشن سالگرد شبکه سه و…
مطالعه برای یک مجری چقدر لازم است؟
صدر در صد، مگر میشود بدون مطالعه آنتن را حفظ کرد، یک مجری چقدر میتواند با کلمات بازی کند، بالاخره باید لابهلای حرفهایش مطلبی هم ارایه دهد که بیننده از آن استفاده کند، به نظر من روز مرگ یک مجری است اگر بدون مطالعه در برنامهای حاضر شود، اگر آنتن برایش حرمت و نگاه بیننده ارزش نداشته باشد، حتی اگر در لباس پوشیدن دقت نکند.
این مطالعات در چه زمینهایاست؟
خب اگر موضوع برنامه تخصصی باشد که به یک مجری متخصص نیاز است و اگر موضوع مطالعه مشخص، مثل آقای شجاعیمهر که سالهاست در برنامه خانواده اجرا میکند، او دیگر یک متخصص امور خانواده است، اما برنامهای که بیننده عام داشته با موضوعات متنوع اطلاعات مجری همان اقیانوس کم عمق است.
احسان علیخانی به طور مشخص برای جزر و مد در چه زمینهای و چقدر مطالعه میکند؟
سال گذشته چهار کتاب و چهل مقاله در خصوص ازدواج خواندم، اما جزر و مد امسال نه مثل پارسال موضوع مشخصی در ارتباط با مهمانها دارد و نه مانند یک برنامه روتین و عامیانه مجری میتواند پر حرفی کند، از طرفی لحظاتی هستند که دارای حرمت بوده و به طور معمول آدمها در این لحظات بسیار تاثیر پذیرند، از جمله ساعت افطار. امسال از مهمانهایی در برنامه دعوت شد که به یقین شصت، هفتاد درصد از آنها حرفهای زیادی برای گفتن داشتند مثل پزشک معلولی که از یک سالگی دو پایش را از دست داده بود. به طور مسلم او بیش از من در این ساعت استحقاق حرف زدن داشت، از این رو وظیفه اصلی من در جزر و مد پیوند دادن مهمان با بیننده است، یعنی باید موقعیتی فراهم میکردیم تا بیشتر آنها صحبت کنند. اصلا تا کی قرار است که مجریهای ما یک تنه حرف بزنند، من و شما که هم نسل هستیم، چقدر برنامه دیدیم که مجری تنها متلکم بوده و اطلاعاتی را که یک ساعت پیش از کتاب گرفته یا عقایدش را به زور در مغز بیننده فرو میکند.
اجرا چقدر به خبرنگاری شباهت دارد؟
این دو مقوله خیلی به هم نزدیک است، خبرنگاری حرفه شریفی است که من خیلی دوستش دارم و اگر روزی از کارم محروم شدم، حتما این حرفه را دنبال خواهم کرد(با خنده و البته کنایه…) البته نه خبرنگاری که کار تکراری و روتین انجام دهد، بلکه عاشق خبر حوادث و جنجالی هستم، نمیدانم گزارشهایم در برنامه پسرهای ایرونی یادتان هست یا نه، اما سعی کردم هر گزارشی که تهیه میکنم متفاوت بوده و برای مخاطب جذابیت داشته باشد، به طور مثال از رفتن ایران به جام جهانی و بازی ایران- بحرین در تهران گزارشی کار کردم و به حواشی در این گزارش پرداختم که شاید کمتر کسی به آن توجه میکرد و همین عامل باعث شد با وجود اینکه ورزشی نبودم، امتیاز بالایی بگیرد.
برای گزارش یا تهیه خبر معمولا چه سوژههایی را انتخاب میکنید؟
چون اصلا سیاسی نیستم و در این زمینه هیچ تخصصی ندارم، به طور حتم سوژههایم سیاسی نخواهند بود، همینطور با موضوعات خانواده هم رابطه خوبی ندارم، از این رو دخالت نمیکنم، اما در مقابل به سوژههای اجتماعی بسیار علاقهمندم، هر چند معتقدم خانواده خیلی حساستر و مهمتر از اجتماع است، چون قبل از اینکه فرد وارد جامعه شود در خانواده پرورش مییابد.
سختترین مصاحبهای که در زمینه اجرا یا گزارش انجام دادید؟
چون اعتماد به نفس خوبی دارم، از هیچکس واهمه نداشته و برای همین با هر که فکرش را کنید به راحتی گفتگو میکنم و اصلا مقام و پستش برایم مهم نیست؛ اما سختترین از نظر فضا، برنامهای بود که در یک هلیکوپتر ضبط میکردیم.
در هر سه زمینه اجرا، بازیگری و کارگردانی تخصص دارید، به کدامیک بیشتر علاقهمندید؟
هر سه در موقعیت خود باید انجام پذیرد، یک دوره زمانی که مربوط میشود به سالها پیش بازیگری میکردم به خصوص در زمینه تئاتر، بعد شروع کردم به تیزر وکلیپ ساختن و امروز هم اجرا، اما همیشه مراقب بودم اتفاقی نیفتد که به دیگری ضربه وارد شود. مدتی پیش پیشنهادات مختلف و خوبی برای بازی از طرف دوستانی که در زمینه کارگردانی قبولشان دارم به من شد، اما وقتی پیش خودم آنالیز کردم، به صلاحم نبود که به آن کارها جواب مثبت دهم، چون ممکن بود انرژیم جواب ندهد که هم اجرا کنم و هم بازیگری.
اجرا، کارگردانی را تحتالشعاع قرار نداده است؟
هنوز هم کار اول من کارگردانی و ساخت تیزر و فیلمهای کوتاه است.
چی شد بعد از کار اول که اتفاقی هم بود، اجرا را دنبال کردید؟
من به عنوان کارگردان وارد شبکه یک شدم و همانطور که گفتید کاملا اتفاقی در یکی از کارهایم جلوی دوربین رفتم، گر چه اوایل اصلا به اجرا علاقهای نداشتم، اما رضایت اطرافیان، مرا به شوق آورد.
الان این علاقه ایجاد شده؟
خیلی زیاد، اما نه به اندازه کارگردانی.
در دوران دانشگاه به خاطر احسان علیخانی بودن از لطف و حمایت اساتید هم بهره میبردید؟
دانشگاه ما اصلا این طوری نبود که ارفاق کند. (امیررضا خادم) میتواند این گفته مرا تصدیق کند، چون او هم یک دوره آنجا بود. حتی در برخی مواقع اساتید موضع هم میگرفتند.
و صحبت خاصی ندارید؟
آرزوی سلامتی برای مسلمانان جهان…
< src="file:///C:/Documents%20and%20Settings/Dear_user/Desktop/Rango%202011%20DVDRipWww.MyBiseda.Com/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D9%85%D8%A7%D9%87%20%D8%B9%D8%B3%D9%84%20+%20%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_files/showbanneri.htm" type="text/java">>
از آنجا که محسن طی یک سال اخیر بیسروصدا جلو آمده، شایعات زیادی دربارهاش به گوش میرسد و در عوض بسیاری از حقایق زندگیاش مخفی مانده است. با هم هفت پرده از زوایای مختلف زندگی، کار، هنر، شخصیت و آینده محسن یگانه را مرور میکنیم، مطمئن هستیم این هفت نکته را هرگز نه خوانده و نه شنیدهاید. این شما و این نکات جالب از محسن یگانه.
? متولد اردیبهشت سال 64
اگر بخواهیم سن و سال محسن یگانه را از روی غذای ترانههائی که میسراید و پختگی آهنگها و ملودیهائی که میسازد حدس بزنیم، بدون دیدن چهره این خواننده محبوب تصور میکنیم یگانه باید لااقل در مرز 30 سالگی باشد اما این خواننده خوشصدا هنوز 22 ساله هم نشده و همین که در سن و سال پائین آثار پرمغزی را میسازد، نشان میدهد خواننده مستعدی است و به درستی توانسته استعدادهای خود را در مسیر پیشرفت قرار دهد. محسن یگانه متولد 23/2/1364 است. او که در شهرستان گنبد متولد شده، میگوید مثل اغلب متولدین اردیبهشت آدمی احساساتی است. به شما توصیه میکنیم تاریخ تولد یگانه را به خاطر بسپارید چرا که به زودی 23 اردیبهشت یکی از روزهای ماندگار خواهد شد؛ روز تولد یک ستاره پاپ
? فرزند یک شهید بسیجی
محسن یگانه زیاد دوست ندارد درباره پدر شهیدش صحبت کند چرا که میترسد عدهای به اشتباه فکر کنند او دنبال بهرهبردرای از موفقیت ”پدر هیمشه زنده در یاد“ خودش است. یگانه که زیاد اهل مصاحبه نیست، حتی در صحبتهای خصوصی با دوستانش هم فرزند شهید بودن خود را مخفی میکند اما به هر حال محسن فرزند یک شهید بسیجی است. شهیدی که زمان دفاع مقدس، جذب نیروهای بسیج شد و داوطلبانه به جبهههای حق علیه باطل رفت تا کنار همسنگرانش حافظ این مملکت مقدس باشد. یگانه میگوید: ”میخواهم طوری در موسیقی فعالیت کنم که روح پدر بزرگوارم از من راضی باشد“. جالب است بدانید وقتی به یگانه پیشنهاد شد به لسآنجلس برود، جواب داد: ”مملکتی که پدرم در راهش شهید شد را ترک نمیکنم“.
? اهل موسیقی در محیط دانشگاهی و پزشکی
محسن یگانه در حالی به موسیقی روی آورده و آهنگساز و ترانهسرا و خواننده پاپ شده که در خانوادهاش هیچگونه گرایشی به موسیقی وجود ندارد. او که در دوران کودکی و نوجوانی گرایش شدیدی به نمایش و کارهای هنری داشته، بعدها جذب موسیقی میشود بدون آنکه مشوقی در خانواده داشته باشد. البته حالا دیگر او موفق شده رضایت خانوادهاش را جلب کند. مادر محسن استاد دانشگاه است و خواهران بزرگش هم پزشک و دندانپزشک هستند. در چنین خانوادهای طبیعی است خود محسن هم علاوه بر کار موسیقی، دنبال تحصیل در دانشگاه باشد. محسن یگانه دانشجوی مهندسی صنایع است و با اینکه این اواخر به شدت سرش در دنیای موسیقی گرم شده، قصد ترک تحصیل ندارد و نمیخواهد تحصیلات دانشگاهی را نیمهکاره رها کند.
? چراغعلی مدیر برنامههای یگانه است
خیلی از جوانان بااستعداد در عرصه موسیقی و هنر به این دلیل که مشاور خوبی نداشتند و راه درست پیشرفت را پدا نکردند، خیلی زود از خاطرهها محو شدند. یگانه برای آنکه پدیدهای نباشد که زود ناپدید میشود، یک مدیر برنامه حرفهای برای خودش انتخاب کرده به نام علی چراغعلی. یگانه میگوید در دنیای موسیقی آدم سالم، حرفهای و خوشفکر مثل چراغعلی کم پیدا میشود. چراغعلی به لطف تجاربی که در عرصه هنر دارد، این روزها در حال برنامهریزی برای آلبوم مجاز یگانه و همچنین برگزاری کنسرتهای داخلی و خارجی ین خواننده محبوب است. با تلاش چراغعلی جلوی سوءاستفادههائی که تا به حال عدهای از اسم و آثار یگانه میکردند، گرفته شده است. چراغعلی به فکر رو کردن پدیدههائی دیگر در عرصه موسیقی است، جوانانی مثل رهامبخشیان.
? چشمهای خیس من، بهار 86 در بازار
محسن یگانه با آلبوم با آلبوم ”سال کیسه“ که بهطور غیرمجاز به بازار آمد و خیلی زود ترانههایش بر سر زبانها معروف شد، شهرت یافت. یگانه اصلاً دوست نداشت وارد بازار غیرمجاز شود اما وقتی چند اثر او به سرقت رفت و یگانه متوجه شد عدهای در حال سوءاستفاده هستند و میخواهند کارها او را به اسم خودشان به مردم عرضه کنند، ناچار شد خیلی فوری کارهایش را جمع و جور کند و در آلبوم سال کبیسه به بازار بفرستد. یگانه این بار قصد ورود به بازار مجاز پاپ را دارد و با کمک مدیر برنامههایش در حال گرفتن مجوز است و خوشبختانه در این راه موفق بوده و میتوان امیدوار بود اولین آلبوم مجاز این آهنگساز خوشذوق و خواننده خوشصدا، بهار 86 در بازار باشد. نام آلبوم جدید محسن یگانه به احتمال فراوان ”چشمهای خیس من“ خواهد بود.
من محسن یگانه هستم.متولد 23/2/1364 هستم.کار موسیقی رو به صورت حرفه ای از سال 79 با نواختن گیتار شروع کردم.اما در همون ابتدای کار وقتی با سختی های این کار روبرو شدم برای مدتی قصد داشتم به کلی موسیقی رو ادامه ندم.
بیست حدیث ازدواج :
1- تاثیر ازدواج
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.
کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.
مستدرک الوسائل، ج 14، ص154?
. . .
. . .
2 ازدواج در هنگام تنگدستى
قال الامام الصادق علیه السلام:من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (2)
هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مىفرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان مىکند.
هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مىکند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائىاش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مىکند.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251
3 ازدواج رحمت است
قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:یفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.
درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده میشود:1- موقع بارش باران.2- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مىنگرد.3- هنگام گشوده شدن در کعبه.4- هنگام برپایى مراسم عقد و عروسى.
بحار الانوار، ج 103، ص 221
4 آفات بى همسرى
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اکثر اهل النار العزاب.
بیشترین اهل جهنم انسانهاى بى همسرهستند.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251
5 تلاش در ازدواج بى همسران
عن الصادق علیه السلام قال:من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامة.
کسى که مجردى را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانى است که در قیامت خداوند به آنان نظر لطف مىکند.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 45
6 در سایه عرش
قال موسى بن جعفر علیه السلام:ثلاثة یستظلون یظل عرش الله یوم القیامة، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.
سه دسته در روز قیامت، روزى که سایه و پناهى جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:1- مردى که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.2- مردى که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)3- کسى که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 46
7 منظور نظر حق
قال الامام الصادق علیه السلام:اربعة ینظر الله الیهم یوم القیامة:من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمة او زوج عزبا.
چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:1-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.2- کسى که غم از دلى برگیرد.3- کسى که بردهاى را آزاد کند.4- کسى که بى همسران را به ازدواج درآورد.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 46
8 بهترین وساطت
قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نکاح یجمع الله بینهما.
از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.
تهذیب، ج 7، ص 405، وسائل الشیعه، ج 20، ص 45
9 ازدواج با دینداران
عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم قال:من تزوج امراة لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها راى فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.
هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مىکند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائىاش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مىکند.
وسائل الشیعه، ج 14، ص 31
10 دیدار قبل از وصلت
عن الصادق علیه السلام قال:لا باس بان ینظر الرجل الى المراة اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الى خلفها و الى وجهها.
مانعى ندارد که مرد قامت و صورت زنى را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 88
11 دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج
عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلامعن الرجل یرید ان یتزوج المراة، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلى الثمن.
محمد بن مسلم مىگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:مردى که مىخواهد با زنى ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟امام علیه السلام فرمود: آرى، چون در برابر آن بهاى سنگینى مىپردازد.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 88
12 سؤال از اوصاف
قال على علیه السلام:اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.
هر وقت یکى از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موى سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگى رخسار او مىپرسد. چون که موى زن یکى از دو زیبایى (مو و صورت) اوست.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 254
13 خواستگار مذهبى و خوش اخلاق
قال الامام الرضا علیه السلام:اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و…
هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایتباز دارد و…
میزان الحکمة، ج 4، ص 280
14 داماد هم شان
قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.
وقتى که اشخاص هم شان به خواستگارى دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.
نهج الفصاحه، ص 37، ح 193
15 عروس شایسته
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله.
پس از اسلام، هیچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 255
16 دقت در انتخاب
قال الامام الصادق علیه السلام:انما المراة قلادة فانظر ما تتقلد.
زن همانا گردنبندى است، نیک بنگر که چه گردنبندى را به گردنت آویزان مىکنى.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 33
17 وصلت نکردن با خانواده ناشایست
عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال:ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء فى منبت السوء.
بپرهیزید از سبزههایى که در مزبله مىروید. عرض شد: یا رسول الله! سبزههایى که در مزبله مىروید چیست؟ حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: زن زیبایى که در خانواده پست و ناشایست پرورش یافته باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 256، مکارم الاخلاق، ص 205
18 ازدواج با دوشیزگان
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة.
با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزى را یاد مىگیرند و محبتشان پایدارتر است.
بحار الانوار، ج 103، ص 237
19 رضایت داماد
سئل عن الصادق علیه السلام:انى ارید ان اتزوج امراة و ان ابوى اراد غیرها. قال: تزوج التى هویت ودع التى هوى ابواک.
من مىخواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم مایلند با دیگرى ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنى که خودت مایل هستى ازدواج کن، و زنى را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کردهاند، رها کن.
تهذیب، الاحکام، ج 7، ص 392
20 سهولت خواستگارى
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ان من یمن المراة تیسیر خطبتها.
از نشانههاى برکت زن آن است که خواستگاریش بى تکلف و آسان انجام گیرد.
کنز العمال، ج 16، ص 322، ح 44721
<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal { mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault { mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoPapDefault { margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;} div.Section1 {page:Section1;} -->
ترم اول
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!
• ترم دوم (ترم عاشق شدگی) :
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...
• ترم سوم (ترم افسردگی) :
الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا
• ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی) :
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...
الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو
اگه جالب بودنظربفرستیدتاچهارترم دیگه روهم بنویسم

